طراحی سایت
يكشنبه 26 آذر 1396.
امروز:

مقاله ها

خاطره اروجعلی محمدی فرماندار اسبق میانه از اولین دیدار با دهقان فداکار

خاطره اروجعلی محمدی فرماندار پیشین شهرستان میانه از مرحوم ریز علی خواجوی قهرمان ملی ایران:

 

http://static2.bornanews.ir/thumbnail/EMsCWkGQ5lIq/zKlnR2CgDMts54GkxMYEj8fvMMUiCETIT3Il7Z8QJ7YCZYBL8OGb1tkXRmfG0ZrOzG4dCpLzLSmmrKvCe4wUTiyJvaWkkabH/photo_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7-%DB%B0%DB%B6-%DB%B0%DB%B9_%DB%B2%DB%B2-%DB%B4%DB%B9-%DB%B1%DB%B6.jpg

سال ۷۷ فرماندار میانه بودم ویک گردهمایی از اعضای شوراهای اسلامی روستاها در منطقه پرسخلو برگزار شده بود.

در آن جلسه کثیری از مقامات و مسولین دولتی منجمله مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حامدی امام جمعه میانه ،مهندس سیدحسین هاشمی قائم مقام فعلی وزیر کشور و نماینده وقت میانه ،مهندس جمشید قنبری نماینده وقت میانه و حجت الااسلام والمسلمین احمدی میانجی معاون فعلی قوه قضاییه در امور شوراهای حل اختلاف و جمعی دیگر از معاونین شهرستان میانه حضور داشتند .

من هم فرماندار و مدیر جلسه بودم یکدفعه یک نفر پشت میکروفن رفت گفت :من ریزعلی خاجوی شورای اسلامی روستای قهرمانلو هستم از آقای فرماندار درخواست می کنم به روستای ما برق بدهند و آب بکشند. 

من که طی ۵ سال معلمی بارها دهقان فداکار را به دانش آموزانم درس داده بودم به سرعت اسم ریزعلی خواجوی را در ذهنم پالایش کردم و از ریزعلی پرسیدم آیا شما همان اقای ریزعلی خواجوی دهقان فداکار هستید ؟

او گفت: آری و من بلافاصله از جا برخاستم و به پشت میکروفن رفتم و ریزعلی را بوسیدم و دست او را بلند کردم و گفتم: آقایان این مرد قهرمان ملی ماست ،همانکه همه ما درس فداکاری او را در کلاس سوم ابتدایی خوانده ایم و بلافاصله شروع کردم تا انجا که ذهنم یاری می کرد بخشی از داستان دهقان فداکار را درحالی که دست ریزعلی را در دستم می فشردم برای حاضرین خواندم.

غروب یکی از روزهای سرد پاییزی خورشید در پشت کوههای بلند و پر برف اذربایجان تازه غروب کرده بود ریزعلی از کار روزانه به خانه باز می گشت ناگهان چشمش به کوهی افتاد که ریزش کرده بود و راه آهن را مسدود کرده بود ریزعلی به این فکر افتاد که تا لحظاتی بعد قطار میرسد او لباسهایش را دراورد و نفت فانوس را در ان ریخت و ان را اتش زد راننده قطار با دیدن اتش ترمز را کشید و قطار بعد از تکانهای شدید از حرکت باز ایستاد. 

تا اینجا که از روی حافظه خوانده بودم حاضرین همه تحت تاثیر قرار گرفتند و با این حرفهای من ریزعلی خواجوی  بعد از سالهای سال و عبور از سالهای جوانی از سلک یک قهرمان جوان داستان کتابهای دبستانهای ایران در سن میانسالی در متن جامعه دوباره ایران متولد شد ،روزهای بعد دستور دادم برای او جشنهای بزرگداشت برگزار شد.

بعدها در چندین مراسم برایش سخنرانی کردم اقای خاتمی بعد از پخش برنامه او از برنامه صبح بخیر ایران به اینجانب دستور دادند که برق روستای قهرمانلو روستای آقای خواجوی در همان سال از محل اعتبارات ریاست جمهوری اجرا شود و من در افتتاحیه برق آن روستا میهمان ریزعلی بودم بعدا او را به برادر شهیدم اقای مهندس دادمان که در ان زمان رییس راه آهن ایران بود معرفی کردم در راه آهن ایران شهید دادمان از او تجلیل کرد بعدها برایش فیلم تهیه کردند.

چندسال پیش از رادیو صحبتهای ایشان را گوش می کردم نسبت به من ابراز محبت کرد و گفت من را کسی نمی شناخت اقای محمدی فرماندار میانه مرا به جامعه معرفی کرد.

فیلم این مراسم در ارشیو من موجوداست ولی هیچ وقت فرصت بازبینی انها را نیافته ام در دوره بازنشستگی قبلی باخود قرار گذاشته بودم انها را بازبینی کنم ولی گرفتاریهای و مصائب فرصتی به من نداد شاید در این دوره بتوانم انشالله

روحش شاد و یادش گرامی

اروجعلی محمدی  ۱۱ اذر ۹۶ تبریز

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید