طراحی سایت
دوشنبه 27 آذر 1396.
امروز:

مقاله ها

خاطره دستگیری آیت الله احمدی میانجی در سال 56


خاطره دستگیری آیت الله احمدی میانجی در سال 56 (قسمت اول )

بقلم شاهد ماجرا : محمود احمدی میانجی

روزی که ناصر محمدی در اثر تیر اندازی گارد شهربانی میانه زخمی شد  ، جوانان انقلابی شهر تظاهرات نموده و در حین تظاهرات به منزل یکی از نیرو های آگاهی (آنموقع آگاهی شهربانی بعنوان ضابط ساواک عمل می نمود و  بین نیرو هایی انقلابی  و آنان ضدیت خاصی حاکم بود )که در محل ما (اطراف میدان نماز ) بود حمله کردند .و من بدلیل آشنایی به منطقه نقش راهنما را داشتم .

 آن شب مرحوم آیت الله احمدی میانجی پس از جلسه انجمن دین و دانش در منزل مرحوم حاج لطفعلی نیکنامی شام میهمان بودند  و نیرو های  شهربانی تصور کرده بودند ما مرحوم آیت الله احمدی را در کارخانه پشم پاک کنی (مال مرحوم پدرم ) که آنموقع خارج شهر تلقی می شد مخفی کرده ایم .

و لذا برای دستگیری آیت الله احمدی ساعت 3 شب اول به آنجا حمله کرده و نگهبان آنجا را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند که چرا محل اختفای آیت الله احمدی را کتمان می کند و پسر ایشان را نیز به تصور اینکه من هستم و آنجا مخفی شدم کتک کاری کرده بودند .

و پس از پی بردن به اشتباه شان به طرف منزل ما حرکت می کنند . آن شب (پس از برگشت از میهمانی منزل حاج لطفعلی نیکنامی ) علمای شهر در منزل ما با آیت الله احمدی جلسه داشتند (و دقیقا یادم هست اعلامیه های امام در رابطه با حکومت اسلامی خوانده و تحلیل شد ).

 ومنزل ما در آن زمان سه اتاق داشت اتاق بزرگی بود که آیت الله احمدی مستقر بود و نقش دفتر ایشان را داشت و تمام جلسات ایشان آنجا برگزار می شد ومن همچون دستیار و خادم ایشان در خدمت ایشان بودم و در آن اتاق بودم و اتاق وسطی مادرشان سید ننه با پسر آیت الله احمدی ( شهید جعفر) که آن زمان همراه پدر در میانه بود استراحت می کردند و ابوی و خانواده ایشان در اتاق دیگری استراحت می کردند.

شب نزدیکی های اذان صبح  بود من احساس کردم روشنایی نور افکن داخل اتاق را روشن کرد (نور افکن اسلحه مسلسل یوزی بود) و یک نفر به زبان فارسی گفت خودش هست و من از صدایش تشخیص دادم معاون شهربانی وقت سروان ....... ( بدلیل حفظ حرمت اش اسم اش را نمی گویم) بود سپس با  ضرب لکد در را باز کردند مرحوم آیت الله احمدی از خواب بیدار شدند و فرمودند سر و صدا نکنید و زن وبچه را نترسانید من آماده ام آنها از دوتا پا های ایشان گرفته و روی زمین کشیده بطرف کوچه بردند و بنا بر نقل مرحوم ایت الله احمدی با اسلحه کمری به صورت ایشان می زدند البته آرام  ، آنها اجازه ندادند ایشان لباس هایش را بپوشد و با همان لباس خواب ( زیر پیراهنی و پیر جامه) در شب سرد زمستان ایشان را کشان کشان تا سر خیابان برده سوار ماشین کردند در اثر این اقدام استخوان های کمر ایشان شکسته بود و تا آخر عمر موقع رکوع و سجده آثار این ناراحتی را احساس می کرد .

  همسایه روبروی ما، مرحوم اسحاق عزیزی ، پدر شهید محمد رضا عزیزی شاهد ماجرا بوده ، ایشان نقل می کرد من بدلیل  سرو صدای کوچه  ، در را باز کردم تا ببینم چه شده که با اسلحه مامورینی که صورتشان پوشیده بود مواجه شدم و لذا از داخل پنجره منزل شاهد اعمال آنها بودم .

صاحب کارخانه یخ سازی جناب آقای حاج حمد الله قلی زاده که از دوستان مرحوم پدرم حاج بابا احمدی است نقل می کرده که من در کارخانه آنموقع بیدار بودم و مشاهده کردم چند نفر بودند با یک دستگاه پیکان سر کوچه شما (کوچه شهیدان جواد احمدی  و محمد رضا عزیزی) ایستادند و سپس داخل کوچه شده و پس از لحظاتی حاج آقا را در حالی که سر و رویش پوشیده بود سوار ماشین کرده و بردند .

وقتی مامورین وارد اتاق شدند و در حالی که مسلح به مسلسل یوزی بودند و نور افکن های آن روشن بود یکی از آنها بطرف رختخواب من که در طرف بالایی اتاق خوابیده بودم آمد و من چشم هایم را بسته بودم و در همان حال چند نفرشان مشغول ضرب و شتم مرحوم آیت الله احمدی بودند تمام مامورین صورت هایشان را پوشانده بودند و فارسی صحبت می کردند و بعدا معلوم شد که از نیرو های کارد شهربانی که فارس زبان و غیر بومی بودند استفاده شده و معاون شهربانی و یک نفر از مامورین آگاهی آنها را راهنمایی می کرده است و مرحوم اسحاق عزیزی نقل می کرد که همه فارسی صحبت می کردند و صورت هایشان را پوشانده بود ولی از صدای آنها بعضی از مامورین شهربانی میانه که آنها را راهنمایی می کردند شناخته بود.

سپس بعد از پیروزی انقلاب و به دست افتادن اسناد شهربانی که تا زمانی در دست آیت الله احمدی بود و به ما ها نداد گفت ممکن است منتشر شود و آبروی بعضی از همشهریا ن برود. چون معلوم شد یکی از همسایه های ما به عنوان مخبر به شهربانی تمام رفت و امد های منزل ما را گزارش  می داده و متاسفانه گزارش هایی غیر واقعی هم گاها داده بود مثلا گزارش داده بود که احمدی مردم را به قیام مسلحانه علیه شاه دعوت می کند .ما بخاطر حفظ حرمت فرزندان و خانواده آن فرد( که بقول مرحوم آیت الله احمدی خیلی کم معرفت است چون با کمال وقاحت هنوز هم به مخالفت با نظام مشغول هستند.) سکوت کردیم و الا اگر آن اسناد شهربانی منتشر می شد در آن فضای اوایل انقلاب معلوم نبود چه سر نوشتی پیدا می کرد .

آیت الله احمدی با این آقا و دیگران کاری را  که پیامبر رحمت رسول الله پس از فتح مکه با ابوسفیان کرد انجام داد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید